حكيم ابوالقاسم فردوسى

76

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

مىنويسم آن را ببَر اگر يار باشد جهاندار ما * به كام تو گردد همه كار ما آن گاه نويسنده را پيش خواند و نشاند . نامه را به ستايش يزدان پاك آغاز كرد سپس شاه را درود و آفرين گفت و بعد به بيان حال و خدمتهاى خود پرداخت . يكى بنده‌ام من رسيده به جاى * به مردى به شصت اندر آورده پاى همى گرد كافور گيرد سَرَم * چنين كرد خورشيد و ماه افسرم كنون چند سال است تا پشت زين * مرا تختگاه است و اسبم زمين همه گرگساران و مازندران * به تو راست كردم به گرز گران اكنون من درمانده و ناتوان شده‌ام و پسرم زال اين سزاوارى و شايستگى دارد كه جاى مرا بگيرد و به خدمتگرى تو شهريار كمر بندد . او يكى آرزو دارد اندر نهان * بيايد بخواهد ز شاه جوان نكرديم بىرأى شاه بزرگ * كه بنده نبايد كه باشد سترگ بىگمان شهريار از پيمانى كه زمانى دراز پيش از اين با زال بسته‌ام آگاه است . اكنون مرا گفته است اگر تنش را بر دار كنم بر او گواراتر است كه آهنگ گرفتن و ويران كردن كابل كنم . عشق دختر مهراب خرد و آرام از او ربوده است . او پروردهء مرغ است ، در كوه باليده و سالها از مردمان دور بوده است ، و شگفت نيست چون زيبا روى خوش اندامى چون دختر مهراب را ببيند دل و دانش ببازد . اكنون چنان به مهرش گرفتار شده كه هر كس او را ببيند بر او مىگريد . وى را با دلى دردمند اما پر اميد به خدمت فرستادم تا شاه در حق وى آن كند كه مهتران را سزد . چون نامه به آخِر رسيد زال برگرفت ، بر اسبى بادپاى و آتش نعل جهيد و به سوى شاهنشاه روى نهاد .